صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

52

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

به دژى در آن نواحى به‌نام‌گيرى بردند . محمد را نفس ، وادار به قتل برادر ساخت و فرزند سفيهش او را بدان كار برانگيخت . بدينسان سلطان را در چاهى حبس كردند و آن چاه با سنگ پر نمودند . « 1 » چون در اين زمان سلطان مودود بن مسعود رو سوى غزنه داشت ، سلطان محمد از شهر خويش رخت برداشت و با سپاهى كه بيشترش كنيزان و غلامان و پيرمردان بودند ، برفت . دو گروه كه با هم رودررو شدند ، باد پيروزى به بيرق سلطان مودود وزيد و او محمد و فرزندانش را ، به جز عبد الرحيم ، بكشت ، و اين به روز پنجشنبه ، سوم شعبان سال چهارصد و سى و دو پديد شد . سلطان مودود دهى و رباطى برآورد و آن را فتح‌آباد نام كرد و سپس به غزنه رفت . سلطان مسعود بن محمود بن سبكتكين را مدّت ملك ده سال و دو ماه و دو روز بود و مدت ملك فرزندش ، سلطان مودود ، هفت سال و ده ماه . پس از مرگ سلطان مودود ، سلطان عبد الرشيد - كه جوانى خودكامه بود - برجاى وى نشست . « 2 » سلاطين غزنه را غلامى ترك بود نامش طغرل نزان ، كه اين زمان از نزد ايشان گريخت و به شاهان سلجوقى پناه آورد . آنان نيز سپاهى از تركان با او همراه كردند كه سلطان عبد الرشيد را تاب آن نبود ، و بگريخت و به يكى از دژهاى خويش پناه برد . طغرل نزان بر مواقف سلطنت و امارت ، و بر تخت شاهى دست يافت و يكى از زنان زيباى سلطان مسعود را به جبر به زنى گرفت . سلطان عبد الرشيد را هم از آن دژ به

--> ( 1 ) . در ابن اثير ( 9 / 168 ) اينسان است كه محمد به برادرزاده‌اش ، مودود ، كه در خراسان بود ، نامه كرد و گفت : پدرت را به تلافى قتل فرزندان احمد يينال تكين به دست او ، و بىرضاى من ، به قتل آوردند : فاردان ( 120 ) و ابن عبرى ( 183 ) . در ابن اثير اين دژ ، « كيكى » نام دارد و در ابن عبرى ( 183 ) « كرى » و « كبرى » . نيز در ابن عبرى ( چاپ روسيه ، ص 182 ) « كاسا » است . ( 2 ) . هنوز مودود ( 1049 - 1041 م ) بر تخت سلطنت قرار نيافته بود كه برادرش مجدود مخالفت آشكار كرد . مجدود بر سر راهش به غزنه در يازده اوت سال 1041 م در لاهور مرد و كيفيت مرگش دانسته نشد ( ابن اثير 9 / 169 ) . مودود هم به جنگ با سلجوقيان درآمد ، و آنان به رهبرى الب ارسلان او را در اوت سال 1043 م شكست دادند . او از نوبه جنگ ايشان رفت ، ولى در 19 نوامبر سال 1049 م ( 20 رجب سال 441 ه ) درگذشت . مدّت عمرش 29 سال و گاه شاهيش نه سال و ده ماه بود . نك . به : ابن اثير 9 / 179 - 178 و 193 - 192 و جوزجانى 97 - 95 پس از مودود فرزند خردسالش ، مسعود ، بر اريكهء دولت غزنويان دست يافت و كمتر از يك سال حكومت يافت ( بنابه گفتهء ابن اثير ، پنج روز ) . پس از چندى ، مردمان از او به جانب عمويش ، ابو الحسن على بن مسعود اول ، ميل كردند و او حدود دو سال سلطنت كرد . انحطاط دولت غزنوى ادامه يافت و افغان‌ها در امور آن دخالت نمودند ، و به سال 1050 م به كمك همان‌ها دست على از تخت كوتاه شد . پس از وى فرزند محمد ، ابو منصور عبد الرشيد ، كه همراه مسعود يكم در دندانقان جنگيده بود ، بر تخت نشست . نك . به : جوزجانى 98 - 97 .